ساعت بیداری

اینجا ساعت به وقت بیداری است...

ساعت بیداری

اینجا ساعت به وقت بیداری است...

مشخصات بلاگ

استفاده از شبکه های اجتماعی ایده جالبی است که باعث شده برخی نیازهای انسانها مثل نیاز به روابط اجتماعی و تسهیل این روابط برطرف شود . اما اینطور به نظر میاد که جلوی برآورده شدن برخی نیازهای دیگر را سد کرده باشد مثل نیاز به تنهایی.
شاید وبلاگ نویسی راهی باشد که آدم دست کم بتواند در تنهایی خودش تنها باشد و این تنهایی را با دیگران قسمت کند.
اینجا ما همراه تنهایی هایمان در پی ما شدن هستیم. سعیمان بر این است که علاوه بر حرکت به سمت جلو ، در راستای محور z هم حرکت کنیم و همان مسائل شاید همیشگی را به قدر وسعمان عمیـق تر بررسی کنیم. پـــس :
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا "بیا"...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی براساس نویسنده مطلب
آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیشرفت» ثبت شده است

بسم الله

سلام خدمت همه دوستان عزیزم....

به مدد دوران تحصیل دبیرستان و دانشگاه با دختران "مذهبی" زیادی آشنا شده­ ام که سال های تحصیل را با همه اعتقادات دینی گذرانده اند و راه کمک به جامعه و حفظ آرمان های دینی را در همان کار و دانشگاه و ... جسته اند و همان مسیری که همه می روند را، به همان سان یا با تفاوت هایی، در پیش گرفته­ اند تا نشان دهند که اعتقاداتشان نه تنها مانع "پیشرفت" نیست، که حافظ آن نیز هست. از این میان عده زیادی مجردند و در بلاتکلیفی معیارهای ازدواج، و مبهم بودن مسیر پیش رو، و جست و جوی کار، و فکر کردن به مهاجرت و ...، عده ای متأهل ­اند و در پیمان با مردی که مانند آن­ها نمی اندیشد، و آن­ها را درک نمی­کند و مانعی شده برای حفظ آرمان­هایی که مدت زیادی را صرف رسیدن به آن کرده اند و این دسته دوم نیز گاهی برای مقابله تلاش می کنند و گاهی با حسرت و اندوه مدارا می کنند و گاهی تصمیم به پایان این رابطه می گیرند. در کنار این دو دسته، دسته سومی هم هستند از زنانِ متأهلِ کامرواییِ که همسرشان از بیهودگیِ در خانه ماندنِ آن­ها باخبر است و به خوبی درک می کند که "تنها" راه موفقیت و بهروزی، و سعادت و خوشبختی این بانوان آن است که با حجاب و نماز و روزه و ... در فعالیت های اجتماعی حضوری فعال داشته باشند و الگویی باشند برای همه دختران مذهبی متفکر مدرن.

من نیز زمانی در دسته اول بوده ام و از قرار گرفتن در دسته دوم ترسیده ام، من نیز زمانی زندگی آرمانی خود را در قرارگیری در دسته سوم دیده ام. اما ... اما حالا با همه وجود ایمان آورده ام که ما دختران "مذهبی" تحصیل کرده این جامعه، که درست به اندازه "غیر مذهبی" هایش مدرن هستیم، از اساس راه را اشتباه آمده ایم. ما هدفِ بودنمان و وظیفه­ ی خودمان را به درستی نفهمیده ایم. علت تحصیل ما شاید تنها تفاوتش با دیگران آن بوده که نشان دهیم دین دست و پایمان را نبسته، علت کار ما موفق نشان دادن مذهبی ها بوده. کمتر به خودمان فکر کرده ایم، کمتر به الگوهایی که در آن اسیر شده ایم شک کرده ایم.

من، هرچند هنوز خود راه صحیح را آن گونه که باید نیافته ام، اما نیاز دیده ام تا آن اندکی را که یافته ام با دوستانِ دسته اولی ام، که هنوز برای کسب آگاهی فرصت بیش تری دارند، درمیان بگذارم. و فرصتی را نشان دسته دومی ها دهم که به خوب شدن حالشان کمک کند، و تلنگری به دسته سومی هایِ "خوشبخت" بزنم که بدانند اگر از قضا افکارشان با شرایط زندگی جور درآمده به معنای درستی همه افکارشان نیست، که بدانند وظیفه اصلی و دلیل حیاتشان چیزیست که باید درجه اول اهمیتشان باشد و اگر توان و امکان رسیدگی به باقی موارد را دارند، آن را استعدادی بدانند که به خاطرش مورد محاسبه قرار خواهند گرفت.

همه این ها را گفتم تا غرضم را از انتشار پست پیش بیان کنم. داستان از این قرار بود که در جست و جوی آن چه که خودم باید بدانم، اخیراً وب نوشتی یافتم از زنی که مشابه بسیاری از ما قصد تغییر دنیا را داشته، زنی که با رتبه ای 2 رقمی در دانشگاه تهران درس خوانده و دنبال نشان دادن موفقیت های زن مسلمان چادری بوده، زنی که پس از ازدواج در دسته دوم جای می گیرد. او پس از 14 سال از راهی که خود رفته پشیمان می شود و نیت بازگشت می کند. حال که خدا عنایت کرد و مرا با این نوشته ها آشنا کرد، لازم دیدم تا به دوستانم که اینجا می آیند نیز پیشنهاد دهم و عمیقاً عمیق درخواست کنم تا حتی اگر به طور کامل با افکار من و یا آن نویسنده موافق نیستند، همانند یک رمان از اولین پست اسفند 91 تا آخرین پست فروردین 95 بخوانند و بعد تصمیم بگیرند که کجاهایش درستند و قابل پذیرش، و کجاها نه. پست قبل از وب نوشتِ «تو فقط لیلی باش» را، به عنوان معرفی نویسنده آن و شرحش بر راهی که رفته، بخوانید.  


بانو

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۲

هرکسی که بازی های رایانه ای را تجربه کرده باشد، از اشتیاق رفتن به مرحله بعد به خوبی آگاه است. اشتیاقی که باعث می شود ساعت ها یک جا بنشینیم و بدون توجه به گذر زمان، موانع یا دشمنان مجازی را یکی یکی پشت سر بگذاریم. اگر از فردی که در حال یک بازی رایانه ای است و برای برنده شدن تلاش می کند بپرسیم که بعدش چه خواهد شد بسیار محتمل است که بگوید" به مرحله بعد خواهم رفت" و اگر درباره مزیت مرحله بعد بپرسیم ممکن است درمورد فضاها وامکانات جدید آن بشنویم.

زندگی معمولی آدم ها هم کمابیش همین طور است. ما از مرحله ای به مرحله دیگر رفتن را پیشرفت یا شکست تلقی می کنیم و با تلاش یا بدون آن، در انتظار رفتن به مرحله ای هستیم که بنابر معیارهای نه کاملاً عقلانی مان، مرحله بالاتر است. برخی برای ساخت رؤیاهای خود منتظر ازدواج می شوند، برخی واحدهای درسی را بدون هدفی مشخص پاس می کنند تا زودتر وارد مرحله فارغ التحصیلی یا مرحله تحصیلی بعد شوند، برخی نیز مدام کار می کنند و پس­ انداز تا وارد مرحله ثروتمندی شوند. اما اگر مترهای ما از فرهنگ و حرف آدم ها و امثال اینها پیراسته شوند، شاید در بسیاری از موارد بتوان اسم این پیشرفت ها یا شکست ها را صرفا دگرگونی گذاشت: جابه جاییِ نه لزوماً ارزش­باری از مرحله ای به مرحله دیگر.

فارغ از همه دلایلی که این دست ­و­ پا زدن ­ها، برای درنوردیدن و طی کردن سلسله ­وار مراحل مختلف، ممکن است داشته ­باشد، گمان می­کنم یکی از مهم ­ترین دلایلِ این پویاییِ کاذب باید فرار از فکر کردن به پاسخ مهم­ترین سؤال­های زندگی باشد. سؤال­هایی مانند این که: در پایان زندگی ­ام می­خواهم در چه جایگاهی باشم؟، هدفم از بودنم چیست؟، سبک من برای زندگی کردن چه خواهد بود؟ ممکن است بیان این سؤال­ ها به درستی صورت نگرفته­ باشند و یا مهم­ترین سؤال­های زندگی هر شخص متفاوت با دیگری باشد، اما نکته مهم این است که هرکس، هنگام خلوت با خود و تأمل در مورد نحوه زندگی­ اش، خواهددانست که چه پرسش ­های مهم بی­ جوابی دارد که با گرفتار کردن خود و سوار شدن بر جریانی که بسیاری از آدم­ ها نام آن را پیشرفت گذاشته­ اند، از مهیا کردن پاسخ صحیح سرباز می­ زند و برای دل خود "خوشی" فراهم می­کند.

آن چه که باعث شده­ تا نسبت به ارزش­ گذاری مراحل مختلفی که طی کردنشان رسم زمانه شده مطمئن باشیم، برخی پیش­فرض­ها هستند. اگر این پیش­ فرض­ها را، حداقل برای خودمان، صراحت بخشیم، شاید راحت ­تر بتوانیم در مورد این که آیا طی مرحله ­ای خاص، در مسیر زندگیِ مطلوبِ ما، ضروری، ممکن، یا مضر است، تصمیم بگیریم.   


پ.ن: دنیایی از حرف را خواستم در این چند خط مطرح کنم اما آن­ گونه که می خواستم نشد، نمیدانم قصور از من بود و توانایی قلم و دنیای واژگانم یا حرفهایی که انگار به آسانی آغشته به کلمات نمی ­شوند و فقط ضربه می ­زنند به ذهن چون منی. امیدوارم نظر خود نسبت به میزان گویایی متن، محتوای آن، و هم ­چنین حرفهایی که در این زمینه دارید را مطرح بفرمایید.


نویسنده: بانو

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۰۴