ساعت بیداری

اینجا ساعت به وقت بیداری است...

ساعت بیداری

اینجا ساعت به وقت بیداری است...

مشخصات بلاگ

استفاده از شبکه های اجتماعی ایده جالبی است که باعث شده برخی نیازهای انسانها مثل نیاز به روابط اجتماعی و تسهیل این روابط برطرف شود . اما اینطور به نظر میاد که جلوی برآورده شدن برخی نیازهای دیگر را سد کرده باشد مثل نیاز به تنهایی.
شاید وبلاگ نویسی راهی باشد که آدم دست کم بتواند در تنهایی خودش تنها باشد و این تنهایی را با دیگران قسمت کند.
اینجا ما همراه تنهایی هایمان در پی ما شدن هستیم. سعیمان بر این است که علاوه بر حرکت به سمت جلو ، در راستای محور z هم حرکت کنیم و همان مسائل شاید همیشگی را به قدر وسعمان عمیـق تر بررسی کنیم. پـــس :
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا "بیا"...

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی براساس نویسنده مطلب
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «راه متفاوت» ثبت شده است

شاید شما هم این پیام بازرگانی تلویزیونی رادیده یا شنیده باشید که با عبارت «زیاده‌روی یا پیاده‌روی؟» شروع می­‌شود و با تعدادی دیگر از فلان یا بهمان­‌های دیگر ادامه می­‌یابد. نکته جالب در این پیام این است که مواردی را در مقابل هم قرار می‌­دهد که اصلاً از یک جنس نیستند و ضرورتاً هم را نقض نمی‌­کنند. مثلاً چه کسی گفته که اگر زیاد غذا بخورید، گزینه پیاده‌­روی را از دست خواهید داد؟ البته این موضوع زیاد مهم نیست. هم من، هم شما، و هم سازندگان چنین برنامه‌­ای می‌­دانیم و می‌­دانند که قرار نیست هر آن چه که در یک پیام بازرگانی گفته­ می‌­شود مطابق با واقع باشد و یا صورتی منطقی داشته­‌باشد. تبلیغ تبلیغ است و راست و دروغ سرش نمی‌شود، مهم تحریک بیننده است که به هر نحوی باید حاصل شود.

پس برنامه­‌های تبلیغاتی تکلیفشان معلوم است و حرجی به آن­‌ها نیست. اما درد این است که ما خیلی وقت‌­ها از خودمان و اطرافیان خیرخواهمان ضربه می‌­خوریم. ما بارها و بارها با انواع دوراهی‌های دروغین خودمان را می‌فریبیم. ما دو گزینه را، بنا بر رسم جامعه، می‌گذاریم در مقابلمان و گمان می‌­کنیم که تنها انتخابمان میان این است یا آن. دیگران هم کوتاهی نمی‌­کنند و وضعیتی را برایمان ترسیم می‌­کنند که انگار اگر به راه پیشنهادی آن‌­ها نرویم، تنها یک راه دیگر پیش رو داریم و آن راه هم حتماً می‌­رسد به بدبختی و سیاهی. پسرها می‌­شنوند که یا باید بروند دنبال درس و کسب علم، یا بروند دنبال کار یدی و تا آخر عمر هم «بی‌­سواد» باقی بمانند. دخترها می‌­شوند که یا باید بروند دنبال درس و طی کردن پله‌­های «طرقی»، یا ازدواج کنند و تا آخر عمر بشویند و بسابند و آن­‌ها هم «بی‌­سواد» باقی بمانند. تازه در همان سمت اولِ «یا» هم باز کلی حرف شنیدنی ممکن است وجود داشته باشد؛ یا دانشگاه یا دوری از کسب علم، یا کارِ بیرونِ خانه یا طی کردن­ پله‌­های نزول. اما آیا ما واقعاً همین دو گزینه را پیش رو داریم؟ ما مجبوریم بین همان دو راهی که همه ترسیم می‌­کنند یکی را انتخاب کنیم؟ اصلاً آیا آن دو گزینه حتماً در دو راه جدا از هم قرار می­‌گیرند؟ من این‌­طور فکر نمی‌­کنم.

من گمان می‌­کنم که در اغلب موارد راه سومی نیز وجود دارد؛ راهی که شاید ترکیبی از دو راه پیشین باشد، یا با ماهیتی کاملاً متفاوت از آن­ها. راه سوم اما لزوماً تنها یک راه نیست. ممکن است با گستره‌­ای از روش‌­ها مواجه باشیم که همه زیر پرچم راه سوم ما را برای رسیدن به مقصود یاری می‌­کنند. شاید اگر پرده‌­های عرف را کنار بزنیم و خلاقانه‌­تر با چالش­‌های زندگی روبه‌­رو شویم، راهی را بیابیم که بسیار بهتر و دوست‌­داشتنی‌­تر از همه راه‌هایی باشد که عموم مردم می‌­روند. به گواهی تاریخ، بارها مردان و زنان چنین پرده‌دری‌‌هایی کرده‌­اند و راه بهتر را یافته‌­اند. این گفته­‌ی یکی از همین مردان* است که: «اگر انسان‌هایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد».

 

*شهید سید مرتضی آوینی

 

نویسنده: بانو

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۱